جاذبه ودافعه علی (علیه السلام)
مقدمه:
قانون <جذب ودفع>یک قانون عمومی است که برسرتاسر نظام آفرینش حکومت می کند ازنظرجوامع علمی امروز بشرمسلم است که هیچ ذره ای ازذرات جهان هستی ازدایره ی حکومت جاذبه ی عمومی خارج نبوده وهمه محکوم آنند .
ازبزرگترین:
اجسام واجرام عالم تا کوچکترین ذرات آن دارای این نیروی مرموزبه نام نیروی جاذبه هستند وهم به نهوی تحت تاثیرآن می باشند.
فصل اول
جاذبه ودافعه درجهان انسان
قسمت عمده ای ازدوستیها ورفاقتها ویا دشمنی ها وکینه توزی ها همه مظاهری ازجذب ودفع انسانی است این جذب ودفع ها براساس سنخیت ومشابهت ویا ضدیت ومناضرت پی ریزی شده است.
ودرحقیقت علت اساسی جذب ودفع را باید درسنخیت وتضاد جستجوکرد .همچنان که ازنظربحثهای فلسفی مسلم است که :السنخیه عله الانضمام.
گاهی دونفرانسان یکدیگررا جذب می کند ودلشان می خواهد با یکدیگردوست ورفیق باشند.این رمزی دارد ورمزش جزسنخیت نیست.این دونفرتا دربین شان مشابهتی نباشد یکدیگررا جذب نمی کنند ومتمایل به دوستی با یکدیگرنخواهند شد .به طوری که نزدیکی هردوموجود بریک نحو مشابهت وسنخیتی است دربین آنها.
به عقیده ی بعضی ریشه اصلی جذب ودفع ها نیازورفع نیازاست .انسان موجودی نیازمند است وذاتا" محتاج آفریده شده با فعالیتها ی پیگیرخویش می کوشند تا خلا های خود را پر کنند وحوایجش را برآورد,واین نیز امکان پذیرنیست به جزاینکه به دسته ای بپیوندد وازجمعیتی ریشه پیوند را بگسلد تا بدین وسیله ازدسته ای بهره گیر واززیان دسته ای دیگرخود را برهاند.
روی این حساب ,مصالح حیاتی وساختمان فطری انسان را جاذب ودافع پرورده است تا با آنچه درآن خیری احساس می کند بجوشد وآنچه را با اهداف خویش مناضرمی بیند ازخود دورکند ودر مقابل آنچه غیرازاینهاست که نه منشا بهره ای هستند ونه زیانبارند بی احساس با شند.
اختلاف انسانها درجذب ودفع:
افراد ازلحاظ جاذبه ودافعه نسبت با افراد دیگرانسان,یکسان نیستند بلکه به طبقات مختلفی تقسیم می شوند
1 )افرادی که نه جاذبه داند ونه دافعه ;نه کسی آنها را دوست ونه کسی دشمنی دارند اینها چنین هستند:موجودات بی ارزش وانسانها ی پوچ وتهی
)مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند:درزندگی همه کس آنها را دوست دارد وکسی منکر آنان نیست ,تنها کسی موفق می شود دوستی طبقات مختلف وصاحبان ایده ها ی مختلف را جذب کند که متظاهرودروغگوباشدوبا هرکسی مطابق میلش بگوید وبنمایاند.
3)مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند:دشمن سازند اما دوست ساز نیستند .اینها نیزافراد ناقصی هستند .واین دلیل براین است که فاقد خصایل مثبت انسانی می باشند.
4)مردمی که هم جاذبه دارند وهم دافعه :انسانهای با مسلک که درراه عقیده ومسلک خود فعالیت می کنند. گروههای را به سوی خود می کشند ,دردلهایی به عنوان محبوب ومراد جای می گیرند وگروههایی را هم ازخود دفع می کنند ومی رانند .هم دوست سازند وهم دشمنی ساز.
افراد با شخصیت آنهایی هستند که جاذبه ودافعه شان هردوقوی باشد.واین بستگی دارد به اینکه پایگاههای مثبت وپایگاههای منفی درروح آنها چه اندازه نیرومند باشد.البته قوت نیزمراتب دارد تا میرسد به جایی که دوستان مجذوب جان را فدا می کنند ودرراه اوازخود می گذرند ودشمنان هم آنقدرسرسخت می شوند که جان خود را دراین راه ازکف می دهند,وتا آنجا قوت می گیرند که حتی بعد ازمرگ قرنها جذب ودفعشان درروحها کارگرواقع
می شوند وسطح وسیعی را اشغال می کند واین جذب ودفع های سه بعدی ازمختصات اولیاهاست .همچنان که دعوتهای سه بعدی مخصوص سلسله ی پیامبران است.
چکیده:
جاذبه علی(ع)همواره دلهایی را به سوی خود کشیده ومی کشد ودافعه ی نیرومند آن حضرت عناصری را به سختی طرح می کرد ودور می انداخت.علی(ع)دونیرویی بوده است وهرکس که بخواهد درمکتب اوپرورش یابد باید دونیرویی باشد.
کلید واژه ها:
قانون جاذبه ودافعه ,جاذبه علی(ع),دافعه علی(ع),ناکثین,قاسطین ,مارقین
علی (ع)شخصیت دونیرویی:
علی (ع)ازمردانی است که هم جاذبه دارد وهم دافعه وجاذبه ودافعه ی او سخت نیرومند است .
شاید درتمام قرون واعصارجاذبه ودافعه ای به نیرومندی جاذبه ودافعه ی علی (ع)پیدا نمی کنیم .
سایرشخصیتها ی جهان با مرگشان همه ی چیزها می میرد وبا جسمشان درزیرخاکها پنهان می گردد اما مردان حقیقت خود می میرند ولی مکتب وعشقها که برمی انگیزند با گذشت قرون تابنده ترمی گردد.
ما درتاریخ می خوانیم که سالها بلکه قرنها پس ازمرگ علی(ع)افرادی با جان ازناوک دشمنان استقبال میکنند .ازجمله ی مجذوبین وشیفتگان علی(ع) میثم تماررامی بینیم که بیست سال پس ازشهادت مولی برسر چوبه ی دارازعلی(ع)ومتقابل وسجایای انسانی اوسخن می گوید:حکومت قداره بند اموی که منافع خود را درخطرمی بیند دستوری می دهد که بردهانش لجام زنند وپس ازچند روزی هم به حیاتش خاتمه دادند تاریخ ازاین قبیل شیفتگان برای علی(ع)بسیارسراغ دارد.
فصل دوم
نیروی جاذبه علی(ع):
جاذبه علی(ع) ازقسم سه بعدی است .هم سطح وسیعی ازحما یت را مجذوب خویش ساخته وهم به یک قرن ودوقرن پیوسته نیست بلکه درطول زمان ادامه یافته وگسترش پیدا کرده است .حقیقی است که برگونه ی قرون واعصارمی درخشدوتاعمق وژرفای دلها وباطنها پیش رفته است.
آنچنان که بعد ازقرنها که به یاریش می افتند وسجایای اختلافی اش را می شنوند اشک شوق می ریزند وبه یارمصائبش می گریند تا جایی که دشمن را نیز تحت نفوذ قرارداده است واشکش را جاری ساخته است واین قدرتمندترین جاذبه هاست.
ازاینجا می توان دریافت که پیوند انسان با دین ازسبک پیوندهای مادی نیست بلکه پیوند دیگری است که هیچ چیزدیگرچنین پیوند ی با روح بشرندارد.علی اگررنگ خدا نمی داشت مردی الهی نبود فراموش شده بود حضرت علی (ع)درباره ی شخص خودش می فرماید:
فردا روزهای مرا می بیند وخصایص شناخته نشده ی من برایتان آشکارمی گردد وپس ازتهی شدن جای من و ایستادن دیگری به جای من مرا خواهید شناخت.
تشیع مکتب محبت وعشق :
ازبزرگترین امتیازات شیعه برسایرمذاهب این است که پایه وزیربنای اصلی آن محبت است که این محبت اززمانی است که مذهب تشیع توسط پیامبرپایه گذاری شده است.
عنصرمحبت دو تشیع دخالت نام دارد تاریخ تشیع با نام یک سلسله ازشیفتگان وشیدایان وجانبازان سرازپا نشناخته توام است .
علمی همان کسی است که درعین اینکه درافرادی حد الهی جاری می ساخت وآنها راتازیانه می زد واحیانا طبق مقررات شرعی است یکی ازآنها را می برند بازهم ازاو رو برنهی تافتند وازمحبتشان چیزی کاسته نمیشود.اوخود می فرماید:
او اگربا این شمشیرم بینی مومن را بزنم که با من دشمن شود.هرگزدشمنی نخواهد کرد واگرهمه ی دنیا را برسرمنافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگزدوست نخواهد داشت.زیرا که این گذشته وبرزیان پیغمبرم جاری گشته که(( گفت :یا علی !مومن تورا دشمن ندارد ومنافق تورا دوست نمی دارد))
علی(ع)مقیاس ومیزانی است برا ی سنجش فطرتها وسرشتها .آن که فطری سالم وسرشتی پاک دارد ازوی نمی رنجد واو اینکه شمشیرش براوفرود آید وآن که فطرتی آلوده دارد به او علاقه مند نگردد واو اینکه احسانش کند چون علی جزتجسم حقیقت چیزی نیست.
محبت وارادت به اولیاء:
عشق است که درآیات بسیاری ازقرآن باواژه ای <محبت>واحیانا<ود> یا <مودت> ازآن یاد شده است .این آیات درچند قسمت قرارگرفته اند:
1 )آیاتی که دروصف مومنان است وازدوستی ومحبت عمیق آنا ن نسبت به حضرت حق یا نسبت به مومنان سخن گفته است:
والذین امنوا اشد حبا لله:آنان که ایمان آورده اند دردوستی خدا سخت ترند (بقره/ 165)
2)آیاتی که ازدوستی حضرت حق نسبت به مومنان سخت می گوید:
والله یحب المحسنین :خداوند دوست دارد نیکوکاران را (آل عمران/148)
3)آیاتی که متضمن دوستیهای دوطرفی ومحبتهای متقابل است :دوستی حضرت حق نسبت به مومنان ودوستی مومنان نسبت به حضرت حق ودوستی مومنین یکدیگررا :
فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه :خد بیاورد قومی را که دوستشان دارد وآنهارادوست دارند(مائده/54)
محبت مومنان نسبت به یکدیگر:
وجعل بینکم موده ورحمه :درمیان شما با همسرانتان دوستی قرارداد ومهد افکند(روم/21)
برید عجلی می گوید :درمحضرامام صادق (ع)بودم .مسافری ازخراسان که آن راه دوررا پیاده طی کرده بود به حضورامام شرفیاب شد.پاهایش را که ازکفش درآورد شکافته شده وترک برداشته بود .گفت :به خدا سوگندمن را نیاورد ازآنجا که آمدم مگردوستی شما اهل بیت امام فرمود به خدا قسم اگرسنگی ما را دوست بدارد خداوند آن را با ما محشورکند وقرین گرداند .آیا دین چیزی غیرازدوستی است؟
رمزجاذبه ی علی(ع) :
رمزمحبت را هنوزکسی کشف نکرده است .چیزی درمحبوب هست که برای محبت ازنظرزیبایی خیره کننده است واو را به سوی خود می کشد.جاذبه ومحبت در درجات با لا <عشق> نامیده می شود.
علی محبوب دلها ومعشوق انسانهاست چرا ؟چرا دلها همه خود را با او آشنا می بینند واصلا او را مرده احساس نمی کنند بلکه زنده می یابند؟ مسلما ملوک دوستی او جسم او نیست زیرا جسم او اکنون دربین ما نیست وما آن را احساس نکرده ایم.
علی ازآن نظرمحبوب است که پیوند الهی دارد .مدلهای ما به طور ناخود آگاه دراعماق خویش با حق سر و سر و پیوستگی دارد وچون علی(ع)را آیت بزرگ حق ومظهر صفات حق می یابند به او عشق می ورزند .
درحقیقت پشتوانه ی عشق علی پیوند جانها با حضرت حق است که برای همیشه درفطرتها نهاده شده وچون فطرتها جاودانی است مهرعلی نیزجاودان است.
فصل سوم
نیروی دافعه ی علی(ع):
علی (ع)همه وقت شخصیت دونیرویی بوده است .علی همیشه هم جاذبه داشته است وهم دافعه .مخصوصا در دروره ی اسلام ازاول گروهی را می بینیم که به گرد علی (ع)بیشتر می چرخند وگروهی دیگر را می بینیم که با او چندان میانه ی خوبی ندارند واحیانا ازوجود او رنج می برند .ولی دوران حلافت علی وهمچنین دوره های بعد ازوفاتش یعنی دوران ظهورتاریخی علی ,دوره ی تجلی بیشترجاذبه ودافعه ی اوست .
یکی ازافتخارات بزرگ او این است که مردی دشمن سازوناراحتی سازبود .اگرشخصیت علی(ع)امروز تحریف نشود وهرچنانکه بوده ارائه داده شود .بسیاری ازمدعیان دوستیش در ردیف دشمنانش قرارخواهد گرفت.
علی (ع)درراه خدا ازکسی ملاحظه نداشت بلکه اگربه کسی عنایت می ورزید وازکسی ملاحظه می کرد .به خاطرخدا بود قهرا این حالت دشمن سازاست وروحهای پرطمع وپرآرزو رارنجیده می کند وبه درد می آورد.
فاکثین وقاسطین ومارقین:
علی (ع)دردوران خلافتش سه دسته را ازخود طرد کرد وبا آنها به پیکاربرخاست :اصحاب جمن که خود انان را نا کثین نامید واصحاب صفین که آنها را قاسطین خواند واصحاب نهروان یعنی خوارج که خود آنها را مارقین می خواند .
فاکثین ازلحاظ روحیه پول پرستان بودند صاحبان مطامع وطرفدارتبعیدن سخنان او درباره ی عدل ومساوات بیشترمتوجه این جمعیت است .
اما روح5 قاسطین روح سیاست وتقلب ونفاق بود آنها می کوشیدند تا زمام حکومت را دردست گیرند وبنیان حکومت وزمام داری علی را درهم فرو ریزند.
دسته ی سوم :مارقین هستند روحشان روح عصبتهای ناروا وخشکه مقدسی ها وجهالت های خطرناک بود علی نسبت به همه ی اینها دافعه ای نیرومند وحالتی آشتی ناپذیر است .
بحث خود را معطوف به دسته ی اخیریعنی خوارج می کنیم اینها ولو اینکه منقرض شده اند اما تاریخچه ای آموزنده وعبرت انگیزدارند .
پیرایش خوارج:
خوارج یعنی شورشیان .این واژه ازخروج به معنای سرکشی وطغیان گرفته شده پیدایش آنان درجریان حکمیت است .
درجنگ صفین درآخرین روزی که جنگ داشت به نفع علی خاتمه می یافت معاویه با مشورت دست به نیرنگ ماهرانه زد فکرکرد با اشتباه کاری را ه به نجات نمی یابد دستورداد قرآن ها را برسر نیزه بلند کند که مردم !ما اهل قبله وقرآنیم بیاید آن را دربین خویش حکم قراردهیم .علی فریاد برآورد:بزنید آنها را اینها صفحه وکاغذ قرآن را بهانه کرده می خواهند درپناه لفظ و کتابت قرآن خودشان را حفظ کنند وبعد به همان روش ضد قرآنی خود را ادامه دهند .کاغذ وجلد قرآن درمقابل حقیقت آن ارزش واحترامی ندارد .
حقیقت وجلوه ی راستین قرآن منم اینها کاغذ وخط را دست آویزکرده اند تا حقیقت ومعنی را نابود سازند .
عده ای ازنادانها ومقدس نماهای بی تشخیص که جمعیت کثیری را تشکیل می دادند با یکدیگراشاره کرده که علی چه می گوید؟فریاد برآوردند که با قرآن بجنگیم؟! جنگ ما به خاطر احیای قرآن است آنها هم که خود تسلیم قرآنند پس دیگرجنگ چرا؟ علی گفت:من نیزمی گویم به خاطرقرآن بجنگید اما اینها با قرآن سروکارندارند,لفظ وکتابت قرآن را وسیله ی حفظ جان خود قرارداده اند.کاغذ وکتابت احترامش به خاطر معنی ومحتواست .امروزجنگ به خاطرمحتوای قرآن است .اینها کاغذ راوسیله قرارداده اند تا معنی ومحتوای قرآن را ازبین ببرند.اما نادانی وبی خبری همچون پرده ا ی سیاه جلوه ی چشم عقل خوارج را گرفت وازحقیقت بازشان داشت .گفتند ما علاوه براینکه با قرآن نمی جنگیم جنگ با قرآن خود منکری است وباید برای نهی ازآن بکوشیم وبا کسانی که با قرآن می جنگند بجنگیم .این چنین بود که خوارج به مخالفت با علی(ع)پرداختند
این گروه درابتدا یک فرقه ی یاقی وسرکش بودند وبه همین جهت خوارج نامیده شدند ولی کم کم برای خود اصول عقایدی تنظیم کردند وحرفی که درابتدافقط رنگ سیاست داشت ,تدریجا به صورت یک فرقه ی مذهبی درآمد ورنگ مذهب به خود گرفت .خوارج بعدها به عنوان طرفداران یک مذهب دست به فعالیت های تبلیغی حادی زدند.کم کم به فکرافتادند که به خیال خود ریشه ی مفاسد دنیای اسلام را کشف کنند .به این نتیجه رسیدند که عثمان وعلی ومعاویه همه برخطا وگناهکارند وما باید با مفاسدی که به وجود آمده مبارزه کنیم ,امربه معروف ونهی ازمنکرنماییم .لهذا مذهب خوارج تحت عنوان وظیفه ی امربه معروف ونهی ازمنکربه وجود آمد.
وظیفه امربه معروف ونهی ازمنکرقبل ازهرچیزی دوشرط اساسی دارد:یکی بصیرت دردین ودیگری بصیرت درعمل .بصیرت دردین همچنان که درروایت آمده است .اگرنباشد زیان این کارازسودش بیشتراست واما بصیرت درعمل لازمه ی دوشرطی است که درفقه ازآنها به دراحتمال تاثیر<وعدم ترتب مفسده>تعبیرشده است ومال آن به دخالت دادن منطق است دراین دوتکلیف.
خوارج نه بصیرت دینی داشتند ونه بصیرت عملی.مردمی نادان وفاقد بصیرت بودند بلکه اساسا منکربصیرت درعمل بودند زیرا این تکلیف را امری تعبدی می دانستند ومدعی بودند باید با چشم بسته انجام داد.
اصول عقاید خوارج:
ریشه ی اصلی خارجی گری را چند چیزتشکیل می داد:
1)تکفیرعلی (ع)وعثمان ومعایه واصحاب جمل واصحاب تحکیم عموما مگرآنان که به حکمیت رای دارد.وسپس توبه کرده اند.
2)تکفیرکسانی که قائل به کفرعلی وعثمان ودیگران نباشند.
3)ایمان تنها عقیده قلبی نیست بلکه عمل به او امروترک نواهی جزئ ایمان است .ایمان امرمربکی است ازاعتقاد وعمل.
4)وجوب بلا شرط شورش بروالی وامام ستمگر.می گفتند:امربه معروف ونهی ازمنکرمشرط به چیزی نیست ودرهمه جا بدون استثائ باید این دستور الهی انجام گیرد.
عقیده خوارج درباره ی خلفا:
خلافت ابوبکروعمرراه صحیح می دانستند به این خیال که آن دونفراز روی انتخاب صحیصی به خلافت رسیده اند وازمسیرمصالح نیزتغییرنکرده وخلافی را مرتکب نشده اند.انتخاب عثمان وعلی را نیزصحیح می دانستند منتها می گفتند:عثمان ازاواخرسال ششم خلافتش تغیرمسیرداده ومصالح مسلمین را نادیده گرفته است ولذا ازخلافت معزول بوده وچون ادامه داده است کافرگشته و واب العقل است وعلی چون مساله ی تحکیم را پذیرفته وسپس توبه نکرده است او نیز کافر گشته و واجب العقل بوده است ولذا ازخلافت عثمان از سال هفتم و ازخلافت علی بعد از تحکیم ,تبری می جستند .ازسایرخلفا نیز بیزاری می جستند وهمیشه با آنان درپیکاربودند.
انقراض خوارج:
این جمعیت دراواخردهه چهارم قرن اول هجری دراثریک اشتباه کاری خطرناک به وجود آمدند وبیش ازیک قرن ونیم نپابیدند.دراثرتصورها وبی باکیهای جنون آمیز مورد تعقیب خلفا قرار گرفتند وخود و مذهبشان را به نابودی و اضملال کشاندند ودراوایل تاسیس دولت عباسی یکسره منقرض گشتند.منطق خشک و بی روح آنها وخشکی وخشونت رفتار آنه مبانیت روش آنها با زندگی وبالاخره تهورآنها که <نقیه> را حتی به مفهوم صحیح ومنطقی آن کنار گذاشته بودند آنها را نابود ساخت.
دموکراسی علی (ع):
امیرالمومنین با خوارج درمنتهی درجه ی آزادی و دموکراسی رفتارکرد .اوخلیفه است وآنها رعیتش با هرگونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد وشلاقشان نزد وحتی سهمیه ی آنان را از بیت المال قطع نکرد به آنها نیز همچون سایر افراد می نگریست .این مطلب درتاریخ زندگی علی عجیب نیست.اما چیزی است که دردنیا کمترنمونه دارد.آنها درهمه جا دراظهارعقیده ی آزاربا آنان روبه رو می شوند وصحبت می کردند.طرفین استدلال می کردند استدلال یکدیگررا جواب مگفتند.شاید است مقدارآزادی دردنیا بی سابقه باشد که حکومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسی رفتارکرده باشد.می آمدند درمسجد ودرسخنرانی وخطابه ی علی پارازیت ایجاد می کردند.
خوارج درنمازجماعت به علی اقتدا نمی کردند .زیرا او را کافرمی پنداشتند به مسجد می آمدند وبا علی نمازنمی گذاردندواحیانا اورا می آزردند.
قیام وطغیان خوارج:
خوارج کم کم ازعلی مایوس گشتند روششان را عوض کردند وتصمیم گرفتند دست به اتقلاب بزنند درمنزل یکی ازهم مسلکان خود گرد آمدند واو خطا به کوبنده ومهیجی ایراد کرد ودوستان خویش را تحت عنوان امربه معروف ونهی ازمنکردعوت به قیام وشورش کرد.ازآنجا حرکت کردند ودست به طغیان وانقلاب زدند.امنیت راهها ر سلب کردند غارتگری وآشوب را پیشه گرفتند .می خواستند با این وضع دوست راتضعیف کنند وحکومت وقت را ازپای درآورند.اینجا دیگرجای آزاد گذاشتن نبود.زیرا مساله ی اظهارعقیده نیست بلکه اخلاص درامنیت احتماعی وقیام مسلحانه علیه حکومت شرعی است لذا علی آنان را تعقیب کرد واتمام حجت نمود آنگاه پرچم امان را به دست ابوایوب انصاری داد که هرکس درسایه ی آن قرارگرفت درامان است .ازدوازده هزارنفر هشت هزارشان برگشتند وبقیه سرسختی نشان دادند .به سختی شکست خوردند وجزمعدودی ازآنان باقی نماند.
ممیزات خوارج:
روحیه ی خوارج روحیه خاصی است.آنها ترکیبی اززشتی وزیبایی بودند ودرمجموع به نحوی بودند که درنهایت امردرصف دشمنان علی قرارگرفتند وشخصیت علی آنها را <دفع>کرد نه < جذب >
روحیات خطرناک بلکه وحشتناک آنه به قرار زیر است :
1)روحیه ای مبارزه گروفداکار داشتند ودرراه عقیده و ایده ی خویش سرسختانه می کوشیدند.
2)مردمی عبادت پیشه ومتنسک بودند.شبها را به عبادت می گذراندند.بی میل به دنیا وزخارف آن بودند.
3)خوارج مردمی جاهل ونادان بودند .دراثرجهالت ونادانی حقایق را نمی فهمیدند وبد تفسیرمی کردند واین کج فهمی ها کم کم برای آنهابه صورت یک مذهب وآیینی درآمد که بزرگترین فداکاریها را درراه تثبیت آن از خویش بروز می دادند.
4)مردمی تنگ نظروکوفه دید بودند .درافقی بسیارپست فکر می کردند.اسلام ومسلمانی را درچهاردیواری
اندیشه های محدو خود محصورکرده بودند مانند همه ی کوته نظران دیگر مدعی بودند که همه بد می فهمند ویا اصلا نمی فهمند.وهمگان را خطا می روند وهمه جهنمی هستند.
سیاست قرآن برنیزه کردن:
سیاست قرآن برنیزه کردن سیزده قرن است که کم وبیش میان مسلمین رایج است.محصوصا هر وقت مقدس ماسه بان ومتظاهرات زیاد می شوند ومتظاهر به تقوا وزهد بازار پیدا می کند سیاست قرآن برنیزه کردن از طرف استخاره چی ها رایج می گردد.درسهایی که ازاینجا باید آموخت :
الف)درس اول این است که هروقت جاهلها ونادانها وبی خبرها مظهر قدس وتقوا شناخته شوند ومردم آنه را سمبل مسلمان عملی بدانند وسیله ی خوبی به دست زیرکهای منفعت پرست می افتد.این زیرکها همواره آنها را آلت مقاصد خویش قرارمی دهند واز وجود آنها سوی محکم جلو افکار مصلحان واقعی می سازند.
ب)درس دوم این است که باید کوشش کنیم طرزاستقبال از قرآن صحیح باشد قرآن آنگه راهها و هادی است که مورد تدبر صحیح و دفع شود وعالمانه تفسیرشود ازراهنماییهای اهل قرآن که را سخین درعلم قرآن اند.بهره گرفته شود.
جمع بندی:
سراسروجود علی تاریخ وسیرت علی خلق وخوی علی رنگ وبوی علی سخن وگفتگوی علی درس است وسرمشق است وتعلیم است ورهبری است .
همچنان که جذبهای علی برای ما آموزنده ودرس است دفعهای او نیز چنین است ما معمولا درزیادتهای علی وسایر اظهار ادب ها مدعی می شویم که ما دوست دوست تو (عوامل جاذبه)ودشمن دشمن تو (عوامل دافعه )هستیم .تعبیر دیگر این جمله این است که ما به سوی آن نقطه می رویم که درجو جاذبی تو قراردارد وتوجذب میکنی وازآن نقاط دوری می گزینیم که تو آنها را دفع می کنی.
آنچه در بحثهای گذشته گفتیم :گوشه ای ازجاذبه ودافعه ی علی (ع)بود .مخصوصا درمورد دافعه ی علی به اختصار بیان شد .از آنچه گفته شد معلوم شد که علی (ع)دو طبقه را سخت دفع کرده است